محمد معینمحمد معین، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 24 روز سن داره

ماه کوچولوی آسمون زندگی مامانی و بابایی

جشن سیسمونی

محمد معین قشنگم! مامان جون زهرا و باباجون محمود این هفته حسابی ما رو شرمنده کردن و یه جشن خوشمل واسه سیسمونی ت گرفتن. چهارشنبه شب یعنی١٧مهر ماه بود که پرنیا جونی و مامان و باباش با خونواده خاله مهناز واسه جشنت اومدن سمنان. و از صبح فردا یعنی پنجشنبه ١٨ مهر ماه همه به نوعی در تدارک و آماده شدن برای جشن بودن. ناگفته نمونه که من و بابایی امیر از دو روز قبل تزئینات اتاقت رو انجام داده بودیم و بابا هم یه عالمه بادکنک واسه جشنت باد کرده بود.صبح پنجشنبه بابا امیر، من و مامان جون زهرا و پرنیا جونی و مامانش رو برد خونمون تا آخرین کارهای مربوط به اتاقت رو انجام بدیم. اون روز ناهار همگی خونه بابا جون بودیم و بعد از ناهار بابای پرن...
13 آبان 1392

هفته بیست و پنجم

  ماه کوچولو سلام به روی ماهت! تو این هفته، وزنت در حدود 675 تا 680 گرم و حدود 33.02 سانتی‌متر طول داری.الهی قربون قد و بالای نقلی و کوچولوت بشم پسر طلا.  میگن صدای تپش قلبت آنقدر بلنده که اگه کسی سرش رو روی شکم مامان  بذاره، اون رو خواهد شنید. ریه های کوچولوی تو برای اولین نفسها آماده می شن، هر چند جنسیتت از خیلی وقت پیش تثبیت شده اما در این هفته، تفاوتهای جنسی در حال تکمیل شدن هستن. تو دیگه قادر به مشت کردن دستهای کوچولوتی و حتی می تونی به راحتی دست‌های خودتو به طرف پاهات دراز کنی. در این زمان تو کار با دست چپ یا راست را انتخاب می کنی و از این زمان مشخص می شه که در آینده چپ دست خواهی بود یا راست ...
13 آبان 1392

خرید سیسمونی

پسر طلا، محمدمعین ناقلای من، سه شنبه ١٩ شهریور من و تو و بابا امیر و مامان جون زهرا و باباجون محمود رفتیم تهران. بعد از کلی زحمت که به خاله جون منصوره و پرنیا و باباش دادیم بالاخره تونستیم یه عالمه وسایل خوشمل و ناز واسه سیسمونی تو بخریم. البته کمی وسیله قبلا مامان جون از سمنان برات خریده بود ولی باقی وسایل رو تهران خریدیم. از عمو مجید، پسر خاله من، که تولیدی لباس کودک (تولیدی ولیعصر) داره هم کلی لباس های قشنگ برات تهیه کردیم. مبارکت باشه نازنینم. به زودی عکس های سیسمونی رو هم میزارم توی وبلاگت. دوستت دارم.
13 آبان 1392

هفته بیست و چهارم

  فرشته کوچولوی آسمونی! از این هفته آروم آروم داری چهره زیبایی رو که به امید خدا به زودی مامانی و بابایی میبینن پیدا می کنی.در این هفته، گوش‌ها و چشمهای قشنگت در جای خودشون قرار می گیرن. تو دیگه ماشالا به حدی بزرگ شدی که قادر به حرکت زیاد و ملق زدن در رحم نیستی. ولی هنوز از روی کنجکاوی دستهای کوچولوت رو به همه جا می کشی. علاوه بر اون با کمک گوش‌هات با صداهای اطراف بیش از پیش در ارتباطی. اگر صدای بلندی تو رو ناراحت کنه، می تونی تا ساعت‌ها نا آروم باشی.الهی قربونت برم من که نمی تونم همه اتفاقات محیط اطرافم رو تحت کنترل بگیرم. پس ازت خواهش میکنم پسر شجاعی باشی و از چیزی نترسی و نگران ن...
13 آبان 1392

هفته بیست و سوم

  محمد معین نازم. بیست و سه هفتگی مبارک مامانی! توی این هفته خون با شدت بیشتری توی بند ناف جریان داره و قلب کوچولوی مهربونت 144 لیتر خون رو در روز از خود عبور می ده. هر روز و هر هفته در حال افزایش وزن هستی و در این هفته وزنت تقریبا به 460 گرم می رسه. با این وجود پوست قرمز و چروکیده تو با نوزاد استخوان داری که قراره متولد بشه و بپره تو بغل مامانی و بابایی هنوز فاصله داره. از فضای اطراف خودت داری بیشترین استفاده رو می بری. دست‌ها و پاهای خودتو کش داده و آن‌ها را به بند ناف می کشی. در این هفته تو قادر به شنیدن هستی و به صداهای خیلی بلند حساسی و از شنیدن آنها شوکه می شی...
13 آبان 1392

هفته بیست و دوم

  هفته ٢٢ هم به لطف خدا تموم شد. توی این هفته جریان خونت در حال فعال شدن بود و بند ناف نسبت به قبل رشد کرد و قطور شد. و حالا به طور منظم در حال رشد کردن و بزرگ شدن هستی هنوز واسه دیدن خنده های ناز و قشنگت و دندون های مرواریدی ت خیلی خیلی زوده اما شرایط و چهره قشنگت داره هر روز زیبا و زیباتر می شه تا واسه عکس های قشنگ روز اول تولدت آماده بشی. دندون های کوچولوی سفیدت روی بافت های زیرین لثه در حال رشد هستن. هر چند چشم های قشنگت تقریبا کامل شده اما هنوز عنبیه چشم هات رنگی نیست. اولین حس از حواس پنجگانه ت داره فعال می شه . حس لامسه ت داره فعال می شه و اولین برداشت ها از دنیای اطرافت رو با لمس کردن داری. و مهمتر این که تو ذهن کوچولوت ...
13 آبان 1392

هفته بیست و یکم

    دردونه ناز مامان تو این هفته دست های قشنگت قدرتمند شدن. فدای قوت بازوهات!!!! غدد چشایی به حد لازم برای زمان تولد تشکیل شدن. حدود ٣٥-٣٠ سانتی متر هم قد داری. قربون قدو بالای رشیدت!!! سیستم گوارشت منظم شده و شروع به نوشیدن مایع احاطه کننده خودت می کنی که این مسئله باعث افزایش وزنت می شه. عمل بلعیدن رو انجام می دی و اینطوری یاد میگیری هر چیزی که می بلعی مزه هم بکنی. واسه همین این روزا بیشتر به طعم و مزه غذا توجه می کنم. سلول های عصبی ت مشغول فعالیت بیش از اندازه هستن و پرورش در بالاترین سرعت خودش برای تقویت حواس پنجگانه در حال انجامه. به خاطر قشنگی های این هفته خیلی خوشحالم. خدایا واسه ذره ذره احساس مادری شکر!!! ...
13 آبان 1392

هفته بیستم

هفته بیستم بارداری " onclick="$('a[rel=\'node-picture\']').colorbox();" href="http://www.parsegard.com/sites/default/files/imagecache/lightbox/content_types/child_childcare/3172/main_image/week_20211.jpg" rel="node-picture"> هفته بیستم بارداری " src="http://www.parsegard.com/sites/default/files/imagecache/large/content_types/child_childcare/3172/main_image/week_20211.jpg" alt=" هفته بیستم بارداری " width="180" height="230" />     ناز پسرم توی این هفته اثر انگشتان دست و پاهات که منحصر به فرد هستن، نمایان شدن. روی پوست نرم و لطیفت یک غشای محافظ که مسئولیت محافظت از پوستت رو در برابر مایعی که درش شناور هستی به عهده داره، فر...
13 آبان 1392

آش خوشنامی

بالاخره چهارشنبه 23 مرداد ماه که روز تولد مامان جون زهرا بود و واسش یه سورپرایز بزرگ داشتیم، مامانی هم لطف کرد و یه آش خوشمزه واسه محمد معین کوچولو بار گذاشت. عزیز و مامان جون نرگس هم واسه تهیه آش کمک کردن و عمه فاطمه هم آش های نذری رو واسه همسایه ها برد. دست همشون درد نکنه. الهی که همیشه شاد و سلامت و خوشنام باشی پسر گلم. ...
13 آبان 1392