محمد معینمحمد معین، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 24 روز سن داره

ماه کوچولوی آسمون زندگی مامانی و بابایی

اولین دیدار

1392/8/13 14:22
نویسنده : مامان مریم
242 بازدید
اشتراک گذاری

شنبه چهارم خرداد ٩٢ بود که ساعت ٥ بعد از ظهر واسه انجام اولین سونوگرافی بارداری همراه با مامان جون زهرا رفتم ساختمان پزشکان قومس مطب خانم دکتر صالحی. چون از قبل نوبت نداشتم خیلی معطل شدیم. بالاخره نوبتم شد و واسه دیدنت رفتم توی اتاق دکتر. خیلی استرس داشتم. که نکنه اشتباه شده باشه . نکنه کوچولویی که همش ازش با دیگران حرف می زنم فقط رویا باشه. واااای خدایا نکنه جواب آزمایش اشتباه بوده باشه. نکنه همه علائم بارداری که گاه و بیگاه میاد سراغم همش یه تلقین بوده باشه. اما وقتی خانم دکتر صالحی تو رو توی مانیتور روبروم بهم نشون داد و گفت جنین تشکیل شده و با اندازه یک و نیم سانتی متر با ضربان قلب مشهوده، انگار تموم دنیا رو بهم دادن. داشتم از شادی بال درمی آوردم. ناخودآگاه قطره های اشک از گوشه چشمم جاری شد.

وقتی جواب سونوگرافی آماده شد و عکست رو به مامان جون زهرا نشون دادم کلی ذوق کرده بود و همش قربون صدقه ت می رفت. همون شب هم با مامان جون نرگس اینا اومده بودن خونمون تا عکست رو ببینن. همشون با دیدنت خوشحال شدن و قربون صدقه ت می رفتن.

اون روز بعد از سونوگرافی رفتم پیش خانم دکتر رزمی. امیدوار بودم بتونم صدای قشنگ قلب مهربونت رو بشنوم اما دکتر گفت هنوز زوده.ولی با بررسی پرونده پزشکیم بهم گفت که هم من و هم تو خدا رو شکر وضعیت خوبی داریم.

کوچولوی خوشگلم اگه ترسیده بودم و به بودنت شک داشتم همش بخاطر علاقه زیادی بود که بهت پیدا کردم. مامانی رو ببخش. عزیز دلم وقتی رفتم سونوگرافی و دیدمت اندازه یه لوبیا قرمز بودی. الهی قربون قد و بالای کوچولوت بشم. دکتر می گفت مدام حرکت می کنی و تو دل مامانی جابجا میشی و اون موقع خیلی زود بود که من متوجه حرکاتت بشم. بازوهات تشکیل شده بود و من همش به بابایی می گفتم قوت بازوهای نازگلکم  رو ماشاا.......!

من و بابایی عاششششششششششششششقتیم کوچولوی دوست داشتنی!

اینم اولین تصویری که از تو ثبت شد:

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)