اولین سفر زندگی گل پسر
پنجشنبه ٢٥ بهمن ماه محمد معین گلم اولین سفر زندگی رو تجربه کرد. اونم واسه یه امر خیر!

این لباس زیبا رو هم مامان جون زهرا به همین مناسبت برات خریده که خیلی هم بهت میاد عزیزم.

دست گل مامان جون درد نکنه.
پسرم اون روز بعد از ظهر من و تو و بابا و بابا جون محمود و مامان جون زهرا و دایی علی آماده رفتن به تهران بودیم . البته بابایی احمد و مامانی نرگس و عمه جون و عزیزجون و بابایی نصراله هم با ما اومدن. اون شب رفتیم خونه عمو محمدباقر. دور هم خیلی خوش گذشت. به خصوص اینکه اون شب تو حسابی بازی کردی و خسته شدی و شب یه لالای ناز مهمون چشمای قشنگت شد.
فرداش قرار بود واسه دایی علی آستین بالا بزنیم و بریم خواستگاری. البته واسه ناهار رفتیم خونه خاله مهناز. بعد از ظهر هم همگی با خاله ها و خونواده عمو قاسم رفتیم خونه زندایی آینده شما تا ایشون رو از خونواده محترمش خواستگاری کنیم. و در این بین حضور تو به عنوان کوچکترین عضو فامیل مهم و قابل تامل بود.
اولین سفر زندگیت با مهمترین و زیباترین اتفاق زندگی دایی علی تقارن داره.مبارک هر دوتون باشه.خوش قدم باشی پسر قشنگم.


اولین سفر زندگی گل پسر
